نگرانی اساسی آمریکا این است که سرازیر شدن هیأتهای اقتصادی و انفجار تمایل کشورهای مختلف و به ویژه غربی برای همکاری اقتصادی و صنعتی با ایران، سامانه تحریمها را قبل از هر گونه توافق جامع، متلاشی کند.

به گزارش خبرگزاری فارس، هادی محمدی طی یادداشتی در روزنامه جوان نوشت: درست است که هنوز امریکا از منطق تحریم- مذاکره استفاده میکند و معتقد است و یا اینگونه بیان میکند که با اثرگذاری فشارهای اقتصادی و تحریم، ایران را تسلیمپذیر میکند و مذاکره به نتیجه میرسد، ولی امریکا و کاخ سفید مشکل و نگرانی اصلی دیگری نیز دارند که آن را ناچار میکند طوری عمل کند و موضع بگیرد که نشان دهد قصد به هم زدن بازی را دارد یا با تهدید نظامی، فضای مذاکره را تخریب کند. اگر جامعه اطلاعاتی امریکا که معتقد است تحریم جدید چشمانداز توافق جامع با ایران را تضعیف میکند، درست بگوید، پس مکانیزم فشار- مذاکره را نقض کرده و مفهوم دیگری را منتقل میکند. این مفهوم را باید در نامه خانم هیلاری کلینتون به سنای امریکا که از وی نظر خواسته بودند، جستجو کرد. وی میگوید: «ما برای روند دیپلماتیک زحمت زیادی کشیدهایم و تحریم جدید از سوی کنگره امریکا، اجماع جهانی علیه ایران را از بین میبرد و شرایطی ایجاد میکند که هر کشوری دنبال راه خودش میرود تا راه تعامل با ایران را باز کند.»
یعنی نگرانی امریکا از هر رفتار ناموزون که روند فعلی را از مسیر کسب امتیاز از ایران خارج کند، امری اساسی است. ولی نگرانی اساسیتر امریکا این است که سرازیر شدن هیئتهای اقتصادی و انفجار تمایل کشورهای مختلف و به ویژه غربی برای همکاری اقتصادی و صنعتی با ایران، سامانه تحریمها را قبل از هر گونه توافق جامع متلاشی کند. یعنی امریکاییها از فضای تولید شده بر «اقدام مشترک» و توافق اولیه هم به شدت احساس آسیب میکنند، خصوصاً اینکه میدانند ایران از برنامه هستهای خود عقبنشینی نمیکند و اگر در «برنامه اقدام مشترک» هم برخی اقدامات را برای اعتمادسازی بیشتر پذیرفته، آن را در توافق جامع و پس از آن به عنوان یک رویه همیشگی نمیپذیرد. پس مسئله اصلی امریکا این است که از یکسو نمیتواند به اهرمهای فشار واقعی بیشتر فکر کند و همین روند دیپلماتیک فعلی برای امریکا بسیار حائز اهمیت است و از سوی دیگر به چشمانداز روند دیپلماتیک برای بر چیدن برنامه هستهای ایران هم امیدی ندارد و زمزمههای جدید در بین نخبگان و توصیه به کاخ سفید این است که به جای «برچیدن»، از کلید واژه «شفافیت بیشتر» استفاده نمایند.
یعنی راهبرد برچیدن برنامه هستهای یک آرزو و توهم است که امکان تحقق ندارد، پس امریکاییها باید به امید کسب امتیازات بیشتر و منفعل کردن ایران و زمینهسازی برای دیگر عرصههای راهبردی مورد نیاز امریکا در خاورمیانه، از یک ابزار جدید استفاده کند. اگر تحریمهای جدید، عامل بر هم زدن فضای فعلی است، پس امریکا باید به ابزار دیگری اشاره کند که واقعاً در دستور کار امریکا نیست و عده زیادی از لابیها و بخش بزرگی از حزب رقیب در کنگره را نیز آرام میکند. تهدید نظامی و روی میز نگهداشتن آن این نقش را برای کاخ سفید و تیم مذاکراتی امریکا باز میکند و کارکردی فراتر از یک ژست و یک احساس روانی ندارد. امریکاییها نمیتوانند تا قبل از حصول یک تصور و راهبرد برای مهار و مدیریت چین و موازنهسازی با روسیه، خود را درگیر باتلاق نابودکننده جنگ با ایران و در خاورمیانه کنند. چرا که در ذهنیت قطعی امریکاییها، نیاز به توافق با ایران، چه در بحث هستهای و چه در دیگر مؤلفههای کلان منطقهای، امتیازات بیشتر و برجستهتری از ریسک درگیری نظامی با ایران وجود دارد، ولی چون خود را ابرقدرت و هژمون برتر جهان میدانند روش دیگری برای پیشبرد راهبردهای خود نمیشناسند و ناشیانه از اهرمی سخن میگویند که با مشکلات جاری و موانع تحقق جدی هرگونه موفقیت روبهروست.
جدای از اینکه تاکتیک و روشها و هدفگذاریهای تیم مذاکراتی ایران از اشکالات عمدهای رنج میبرد، تکیه بر این ادراک از وضعیت امریکا و نیاز آنها به توافق با ایران و هوشمندی نسبت به مؤلفههای قدرت و بازیگری ایران در سطح ملی و منطقهای، که جایگاه تعیین کنندهای در بازی بین قدرتها دارد، فرصت و عرصههای مانور و کنشگری گستردهای به ایران خواهد داد تا ضمن استفاده از گسلهای عمیق در انگیزههای تعامل غرب با ایران و وسوسه بیشتر آنها به فرصتهای سودساز اقتصادی و تجاری، با نگاهی «فرامرحلهای» به هدفهای بزرگتری نیز فکر کنند. معنی اعتدال عقبنشینی نیست بلکه هوشمندی در به کارگیری اهرمها و کارتهای بازی در زمان مناسب است و ارزان فروشی مزیتهای گوناگون ایران در تعامل دوجانبه با امریکا و غرب و یا محیط منطقهای، به معنی عدم درک صحیح از پیچ تاریخی در جهان و منطقه است که موفقیت ایران را تنزل خواهد داد.